أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

187

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ايشان كه او را دانند و شناسند تا ايشان را بر قول او سكون نفس باشد و در نفس و اصل وى طعنى نتوانند زد . آنگه گفت : اين كافران مىگويند : اين كارى عجيب و شگفت است آنگه حكايت قول ايشان كرد و تعجّب ايشان از بعث و نشور كه گفتند ايشان بر سبيل استبعاد : اى ما چون خاك شويم « 1 » بعد از آنكه مرده باشيم ما را باز گردانند و زنده كنند اين باز - آمدن دور است . . . ! آنگه گفت : ما مىدانيم كه زمين چه نقصان كرده است از ايشان و از گوشت و خون ايشان چه مقدار از ميان برده است و خورده ، و ما دانيم كه كدام عضو بپوسد و كدام باقى ماند در خبرست كه : فرزندان آدم را همه چيزى بپوسد الّا استخوان دنب غزه « 2 » و تنهاى پيغمبران و اوصيا و شهدا نپوسد و نزديك ما نوشتهء است محفوظ و نگاه داشته از شياطين و از آنكه مندرس بشود و مغيّر و مبدّل بگردد و آن لوح محفوظ است كه جملهء كاينات بر وى نبشته‌اند نه كه اين كافران حقّ را يعنى قرآن را بدروغ داشتند چون بايشان آمد ، پس ايشان در كار مختلط و ملتبس‌اند و فاسد و متغيّر .

--> ( 1 ) در بعضى نسخ : « شديم » يعنى آيا چون خاك شويم زيرا « اى » بمعنى « آيا » است . ( 2 ) در برهان قاطع گفته : « دنب غزه بمعنى [ دم غازه ] است كه استخوان دم حيوانات چرنده و پرنده باشد و به عربى عسيب خوانند » و نيز گفته : « دم غازه بضمّ اوّل و سكون ثانى . و عين نقطه دار بألف كشيده و فتح زاى هوّز بيخ دم و ميان دم و استخوان ميان دم حيوانات باشد اعمّ از پرنده و غيره پرنده » و نيز گفته : « دم غزه بازاى نقطه دار بر وزن خمكده بمعنى دم غازه است كه بيخ دم و استخوان ميان دم حيوانات باشد و آن را به عربى عسيب گويند » . در آنند راج از فرهنگ انجمن آراى ناصرى نقل كرده : « دمغازه و دمغزه بالضّم ( فارسى است ) استخوان دمگاه كه آن را به عربى عصعص گويند وجه تسميه‌اش اينكه « غاز » شكاف است و « غازه » آنچه شكاف دارد و چون اين استخوان سوراخ دارد و از آن دم بيرون مىآيد بدين نام موسوم شده و برين قياس پر غازه زيرا كه از آن پر ميرويد ؛ مولوى گفته جمع گردد بر وى آن جمله بزه * كو سرى بوده است و ايشان دمغزه » و در منتهى الارب گفته : « عسيب كامير استخوان دنب و بن آن ؛ عسيبة بالتاء مثله ، يا روئيد نگاه موى آن » و نيز گفته : « عصعص كقنفذ گوشت باطن اليهء گوسفند يا بن دم و استخوان دمغزه و در آن لغات است عصعص كعلبط و حبحب و عصص كأددوزبر و عصعوص كعصفور ( تا آخر بيانات او ) » . پوشيده نماناد كه در غالب نسخ اين كلمه « دنبه غزه » درج شده است حتّى در نسخهء چاپى تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز ؛ و مراد همين معنى است كه ياد شد .